تبليغاتX
www.hanie3p.blogfa.com


 

نوشته شده توسط hanie در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 20:51 موضوع | لینک ثابت


خبر چون سیل دنیا را گرفته

که سارا رفته دارا را گرفته

خودم را دار خواهم زد یقینا

دلم تصمیم کبری را گرفته


 

نوشته شده توسط hanie در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 20:50 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط hanie در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 20:43 موضوع | لینک ثابت


اغوش

کم نامه ی خاموش برایم بفرست

از حرف پرم گوش برایم بفرست

دارم خفه می شوم در این تنهایی

لطفا کمی اغوش برایم بفرست


 

نوشته شده توسط hanie در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 20:42 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط hanie در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 20:34 موضوع | لینک ثابت


دل بی تو

دل بی تو درون سینه ام می گندد

غم از همه سو راه مرا میبندد

امسال بهار بی تو یعنی پاییز

تقویم به گور پدرش می خندد


 

نوشته شده توسط hanie در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 19:14 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط hanie در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 19:12 موضوع | لینک ثابت


گندید

تکان نخورد خيابان ٬ چراغ قرمزشد و سبز پشت ترافيک لحظه‌ها گنديد

سکون شديم و به فرمان ايست تن داديم٬ و از سکونت ما طرح رد پا گنديد

تمام مزرعه ها را مترسکان خوردند٬ پرنده‌ها به قفس‌ها پناه‌آوردند

به دادمان نرسيد اشک٬آخرين باور٬و بغض پشت گلو ماند و ماند تا گنديد

تکان نخورد خيابان و زندگی جازد٬تمام عقربه ها روی خاک افتادند

و شهر زير سکوتی مهيب مدفون شد ٬ کسی نخواند و نپرسيد تا صدا گنديد

ته تمامی تقويم‌ها که تازه نشد٬ و در هجوم زمستان بهار هم گم شد

کسی برای نبود بنفشه گريه نکرد٬ بهار در ته اسفندهای ما گنديد

کسی به خاطر حتی خودش نمی خواند٬ ازاين سکوت غم انگيز خسته ام ديگر

از اين که باز دوباره دلم به تنهايی ٬ شکست و زير نگاه غريبه ها گنديد

 


 

نوشته شده توسط hanie در شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت 12:19 موضوع | لینک ثابت


بیایید دیدنم

پيراهن جهيزيه ی مادرم تنم

سرمه کشيده‌اند به چشمان روشنم

آن زن که توی آينه غمگين نشسته‌است

وقتی دقيق می‌شوم٬ آری خود منم

امشب برای شادی من ساز می‌زنند

اما ببين چقدر بلنداست شيونم

از ترس اينکه چشم نيفتد به چشمتان

خيره شدم مدام به گل های دامنم

داری مقابل دل من رژه می روی

می‌لرزد از صدای قدمهايتان تنم

حالا صدای هلهله نزديک می‌شود

حس می‌کنم که تند شده نبض گردنم

با اين که ديگر از دلتان می‌روم ولی

خوشحال می‌شوم که بياييد ديدنم

 


 

نوشته شده توسط hanie در شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت 12:17 موضوع | لینک ثابت


ببوس

ببوس از لب من تا لبت کدر بشود

 

دو بار مزمزه کن گونه هات سِر بشود

 

سرت که چرخ زد و گیج گیج گیج شدی

 

بخواب در بدنت عشق منتشر بشود

 


 

نوشته شده توسط hanie در شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت 12:14 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط hanie در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت 21:41 موضوع | لینک ثابت


مرا باز گردان

کسی با سکوتش

مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد

کسی با نگاهش

مرا تا درندشت دریای خون برد

                            مرا باز گردان

       مرا ای به ژلیان رسانده

                   اغاز گردان


 

نوشته شده توسط hanie در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت 21:32 موضوع | لینک ثابت


عشق و ......


 

نوشته شده توسط hanie در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت 20:26 موضوع | لینک ثابت


کم زندگی مرا نمایش بدهید

تابوت برای من سفارش بدهید

باید بروم گور خودم را بکنم

لطفا دو سه سطر مرگ را کش بدهید


 

نوشته شده توسط hanie در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت 20:14 موضوع | لینک ثابت


خدایا بودن و ماندن در این دنیا

                           چه دشوار است

                     چه زجری می کشد ان کس که انسان است و

                              از احساس سرشار است


 

نوشته شده توسط hanie در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 22:28 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط hanie در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 21:59 موضوع | لینک ثابت


قسم

قسم ای نازنین تا زنده هستم // تو را من دوست دارم می پرستم//

تو در قلب منی هر جا که هستی // تو را هر جا که هستی می پرستم

 


 

نوشته شده توسط hanie در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 21:56 موضوع | لینک ثابت


ای کاش

ای کاش که در هر نفست من بودم

در هر نفس پیش و پست من بودم

حالا که تو در قفس اسیری ای کاش

تنها پسر هم قفست من بودم


 

نوشته شده توسط hanie در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 21:54 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط hanie در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 21:48 موضوع | لینک ثابت


شقایق

به عاشقی ام گرمی و تب داد شقایق

ارامش مهتابی شب داد شقایق

اسوده شد او فکرش و من را

یک عاشق دیوانه لقب داد شقایق


 

نوشته شده توسط hanie در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 21:44 موضوع | لینک ثابت


دوست داشتن

آری آغاز دوست داشتن است

                         گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

                        که همین دوست داشتن زیباست


 

نوشته شده توسط hanie در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 9:55 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط hanie در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 9:46 موضوع | لینک ثابت


تو به اندازه ی تنهـــــــــــــــــایی من زیبایی

من به اندازه ی زیبایی تو

تنهـــــــــــایم


 

نوشته شده توسط hanie در سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 21:23 موضوع | لینک ثابت


در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهــــــــــــــــــا ترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهــــــــــــــــــایی من بزرگ است

و تنهـــــــــــــــایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشــــــــــــــــــــــــق این است


 

نوشته شده توسط hanie در سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 15:18 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط hanie در سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 15:10 موضوع | لینک ثابت


تنهـــــــــــــایی

تو اگر میدانستی

که چه زخمی دارد

که چه دردی دارد

خنجر از دست رفیقان خوردن

از من خسته نمی پرسیدی      

اه  .... ای دوست چرا تنهــــــــــــــــــایی؟؟؟..........


 

نوشته شده توسط hanie در سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 15:5 موضوع | لینک ثابت


گفته بودم بعد از این دیگر فراموشش کنم

                               شعله ی این عشق را در سینه خاموشش کنم

گفته ها در گفته ماند و در عمل فاعل نشد

                               این دل غم دیده ام از یاد او غافل نشد


 

نوشته شده توسط hanie در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 18:44 موضوع | لینک ثابت


قلبی که شود عاشق ۱ دوست نداری

                            چشمی که در آن قدرت جادوست نداری

قربان غرورت بروم جمله آخر

                                               من عاشقم اما تو مرا

                                   دوست نداری


 

نوشته شده توسط hanie در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 ساعت 18:15 موضوع | لینک ثابت


عشق خیس شدن دو دلدار در زیر باران نیست

                       عشق

                   این است که من چترم را به روی دلدار بگیرم

و او نبیندو هرگز نفهمد

                                        که چرا در زیر باران خیس نشد


 

نوشته شده توسط hanie در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 ساعت 18:10 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط hanie در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 ساعت 8:15 موضوع | لینک ثابت